
کلمات کلیدی :می ترسم از خودم!
می ترسم از خودم
وقتی کنار حادثه ای دردناک و پست
آرام می نشینم و انگار می کنم
دردی نبوده است
می ترسم از خودم
آن دم که سهم دلخوشی ام را نمی دهند
و من بی خیال و شاد
در گوش دل زخمی خود داد می زنم
تا بود همین بوده، تا هست نیز هست
می ترسم از خودم
وقتی مثال می زنم از باور و امید
حال آنکه یٱس شهرت بدنامی مرا
تا عرش برده است
می ترسم از خودم
گاهی که دست خسته احساس از دلم
ماندن طلب کند
آنگه که پای عقل
بی تاب رفتن است...!

ن : محمد حسین سنگ آبادی
