هم سایه

دیشب بین سکوت ما و شیون آنها

تنها یک تیغه دیوار جا مانده بود

دیشب زنی به ناگاه تنها ماند

و پسرکانی برای همیشه مرد شدند

دیشب شهری ناجی خویش را در زمان صلح

قربانی کرد

و امروز

خورشید هر چه تاخت

.

یک سایه کمتر ساخت...

/ 20 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عرفانه!

بح، چه عالی نوشتی! :)

امید(هنر هفتم)

درباره خودرو بنویس ...شعر و ور چیه مینویسی بابا ! نمیاد بهت! عنتر !

مهتاب

و تنها نقش این دیوار است که ثابت است... تقدیر چادرش را هر بار کنار دیواری، پهن میکند...

آشنا...

بازم که آپ نکردی... یاعلی...

کوثر

یک سایه کمتر ... تاحالا به این قضیه از این دید نگاه نکرده بودم ! چقدر دوست داشتم این متن کوتاه و تلخ رو . دلتون شاد باد ...

مسعود

سلام؛ من جدیدا با وبلاگتون آشنا شدم؛ شما که قلم به این خوبی و شیرینی داریت حیف نیست که انقدر کم آپ میکنید؟؟؟

بووووق

مرگ و دوشیزه